گاهی وقتا باید بری. باید نباشی. هیچ خبری ازت نباید باشه. نشه پیدات کرد. نه تو زمین نه تو زمان. گاهی وقتا باید اینقدر دور شی که خودتم ندونی کجایی. از همه چیز. از همه کس .
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
واژه باز
تو نیازمند سینه ای عضلانی و بازوانی ستبر و همرنگ مس گداخته ای که تو را در بر گیرند. از واژه های نحیف و فرتوت من کاری ساخته نیست . . . *...
-
با مقدمه يا بي مقدمه بالاخره بايد از يه جايي شروع بشه ديگه... را...
-
تو نیازمند سینه ای عضلانی و بازوانی ستبر و همرنگ مس گداخته ای که تو را در بر گیرند. از واژه های نحیف و فرتوت من کاری ساخته نیست . . . *...
-
تو را ، از چنگ هيچ عابري ، از خيال هيچ شاعري ، ندزديدم ، که تاوان آن اين همه تنهايي باشد...
۱ نظر:
سخته مرتضي .سخته...
من هي مي گردم براي چنين زماني و يه جايي شبيه هميني كه ميگي...
كاش مي شد هروقت ميخوايم اين غاري كه دوسش داريم بريم توش.مهيا بود.
ميفهمي من چي ميگم
ارسال یک نظر