برشهای ریز
۵ آوریل ۲۰۱۰
پ ی ا د ه
در ۲۳:۵۱
یه بارون از اون بهاریاشم نمیاد که بعدش پیاده از هفت تیر برم ولیعصر. از اون جا هم پیاده توی بلوار کشاورز...میدونین واسه چی میگم که...؟؟!! ها؟؟
2 نظرات:
رژ گفت...
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
۱۱:۱۲
رسا گفت...
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
۱۱:۱۲
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
35 درجه
آرش سبحانی
ابراهیم رها - سر کوچه
الیزه
بادگیر
بَرکَت
تب 40 درجه
ترانه خانه
ترانه علیدوستی
تلخ نوشته ها
توهم
توکای مقدس
حقایق درباره ی نازلی دختر آیدین
حياط ديوانه خانه
دست نوشته های یک شبه آدم
دفترهای سپید بیگناهی
دور از خانه
روزانه من
زرافه ای در میان جمع
زنانه ترين اعترافات حوا
سه روز پيش
شبگویه
شگفتیهای بر زبان نیامده
لیلای لیلی
منحنی ترد
ميهماني من,منصور
میرزا پیکوفسکی
نیوشا
هیس
پیاده رو
پیاده رو
کافئین
گيـــــــــــــــــــــــج
یادداشتهای خودمونی
اشتراک در:
پیامها
Atom
پیامها
نظرات
Atom
نظرات
روزگار سپری شده
August
(3)
May
(6)
April
(3)
March
(20)
February
(6)
January
(11)
December
(17)
November
(26)
October
(33)
September
(7)
2 نظرات:
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
ارسال يک نظر