یه بارون از اون بهاریاشم نمیاد که بعدش پیاده از هفت تیر برم ولیعصر. از اون جا هم پیاده توی بلوار کشاورز...میدونین واسه چی میگم که...؟؟!! ها؟؟
۱۶ فروردین ۱۳۸۹
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
واژه باز
تو نیازمند سینه ای عضلانی و بازوانی ستبر و همرنگ مس گداخته ای که تو را در بر گیرند. از واژه های نحیف و فرتوت من کاری ساخته نیست . . . *...
-
با مقدمه يا بي مقدمه بالاخره بايد از يه جايي شروع بشه ديگه... را...
-
تو نیازمند سینه ای عضلانی و بازوانی ستبر و همرنگ مس گداخته ای که تو را در بر گیرند. از واژه های نحیف و فرتوت من کاری ساخته نیست . . . *...
-
مي نويسم ، مي نويسم از تو، تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت با تو از روز ازل خواهم گفت ، فتح معراج ازل کافي نيست ، با تو...
۲ نظر:
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
با من كه نيستي.اما من ميدونم..... لبخند مثلا
ارسال یک نظر